محمد مفيد مستوفى بافقى
455
جامع مفيدى ( فارسى )
اندوخته « ناظم » دگرى خرج نمايد * خود خرج نكردن عبث از كيسهء ما رفت « 1 » ملا محمد كاظم ساكن گوشهء باغ گندم طبيعتى نظم دارد و گاهى زبان به نظم اشعار مىگشايد . اين رباعى از نتايج فكر اوست ، رباعى : اى با همه بىهمه به صحبت انباز * با وصل تو ماندهام ز ديدار تو باز كز چشم ترم نگه چو شبنم بر گل * افتد به رخت ولى نمىگردد باز سعيداى مجنون از كدخدازادگان معتبر يزد است . در ايام شباب و عنفوان جوانى شورشى در سرش افتاده از لباس اعتبار عريان گشته و قريب مدت سىسال با كمال نشأه جنون با ارباب عقل و هوش مصاحبت و مجالست نمود و اكثر اوقات در بديهه اشعار آبدار بر زبان آورده به مسامع حاضران مىرسانيد و اين رباعى از جملهء منظومات اوست ، رباعى : تا در صف لشكر جنون تاختهايم * بر سر علم فتيله افراختهام داغى كه چراغ خانه روشنكن ماست * قنديل كليسياى دل ساختهايم [ 329 ب ] و ايضا در بديهه گفته ، بيت : ما كجا و هوس لاله به دستار زدن * سايهء داغ جنون از سر ما كم نشود
--> ( 1 ) - ميان دو ستاره در نسخهء وزيرى نيست .